خرید بک لینک
خدا گر ز حکمت ببندد دَری ز رَحمَت گُشاید درِ دیگری از دو روز پیش دارم فکر میکنم به این یک بییت شعره آخرشم به این نتیجه رسیدم که خدایا قربونت برم آخه نمیشه قبلش بگی کدوم درو میخوای ببندی که وقتی بستی.. قشنگ با دماغ نریم توش؟! :|یا وقتی میخوای در دیگه ای باز کنی باز قبلش بگی که ما با سرعت زیاد نریم به هوای این که دره بسته اس و یه دفعه در باز بشه با کله بریم تو؟! :|هر چند تا بوده دماغمون ناکار شده :(+ خدایا درسته بعضی وقتا زیادی دماغم له میشه قهر میکنم ...اما تو دیگه نزاری بری ها یکم واستا خودم آشتی میکنم :((

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 15:24

"اگر از شما بپرسند که در این جهان در انتظار چه هستید پاسخ خواهید داد ؟ اگر از اشخاص عادی باشید که نودو نه درصد مردم از اشخاص عادی هستند. خواهید گفت که من در این دنیا انتظار دارم که پس از مرگ مستقیما وارد بهشت شده و در حالی که عمر جاویدان خواهم داشت تا پایان عالم اغذیه لذیذ بخورم و از لذت عشق و شهوت برخوردار شوم و آهنگ های طرب انگیز بشنوم و غیره. ولی غافل از این هستید که پس از رفتن در بهشت و داشتن عمر و جوانی همیشگی که هرگز دچار خزان پیری و بیماری نخواهید گردید دیگر از خوردن و نوشیدن و خواب و شهوت رانی لذت نخواهید برد و بزودی زندگی یک نواخت بهشت شما را خسته و

برچسب: سریال در انتظار آفتاب چه میشود,در انتظار افتاب چه میشود,در انتظار, چهارم,در انتظار تخصیص خودرو یعنی چه,فیلم در انتظار افتاب چه میشود, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 15:23

پاییز که می آید

نمی دانم غم کدام یک از این هفت میلیارد آدم !!!

لابه لای این خش خش پاییزی سر می خورد می آید تا خط استوای دلم

خوشا آنانی که پاییز می آید و شاعری می کنند واژها می گویند

برای این غم دل

پاییز که می آید

واژها کم دارد

کسی چون من برای .....



+ شکوفه اناری:)

برچسب: پاییز که می آید,پاییز می آید که مرا مبتلا کند, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 15:23

+کلاسات شروع نشده مگه؟

_ چرا شروع شده :|

+ خب چرا نمیری بس ؟!

_ علم بیاد سراغ من، من چرا برم سراغش؟!

+بس برا چی رفتی دانشگاه؟

_برای صفا صمیمیت ،آسمان ،هوا ، خوشی ،اصلا به تو چه :|

+اینم حرفیه بس منم نمیرم مدرسه :|

_ تو غلط میکنی

+ چرا تو نمیری ؟!بس بزار علم خوش سراغ منم بیاد

_ ببین آدما با هم فرق دارن

+آها:|

_آره:|


+مکالمه ردو بدل شده بین بنده و آباجی خل:|

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 13:38

+چیزی خوردی؟

_نه

+آها ، ای خدا از دست این خنگ چیکار کنم؟

_ خنگ نیستم عه:(

+خنگی باور کن پاشو یه چی بخور تا گردنتو نشکستم

_:|


+ یعنی ابراز احساسات در این حد!!، این همه خوشبختی؟محاله والا:|

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 13:34

ذلیخا به انتظار کدامین "راه"

و به انتظار کدامین" یوسفی "

که یوسف گم گشته ام باز آمد به کنعان

+شکوفه اناری از برای حسودی دیگر*_^

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 13:30

اقا مگه نه این که باید به قول و وعده ها عمل بشه؟
من قهوه ، کادو و اهریامو میخوام
به وعده خود عمل کنید قبل از آن که به حسابتان برسم
++اینارم رویا میگه ها به من چه --__--
منم جوجه مو میخواااااااااام :(
هیشکی توجه نمیکنه :(

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 13:26

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 21:23

کاش اندکی جای این من تو بودی کاش اندکی این من را تو زندگی میکردی فقط کاش، فقط اندکی این من ، تو بودی تا ببینی که در بهر این زندگی جایی برای خنده نیست اگر خواستی این من شوی دستت را بده من تا مبادا، در این من پر متلاطم گم شوی تا مبادا در افکار این من مست و دیوانه راه گم کنی تا مبادا رویای های رویایی چون تو در کوچه پس کوچه های دلتنگی این من گم شود حواست باشد که مبادا به دیوار دلتنگی این من تکیه بدهی که این دیوار ها آوار می شوند بیا از وسط راه برگردیم و تو بشو رویای رویاهای نداشته من من میشوم ساحل نشین این من +برای حسود بخ بخ روان پریش بیا اینم برا تو عه عه عه

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 21:23

وقتی گفتم حوصله ندارم ...گفت شکر

تنها کاری که تونستم بکنم این بود که به زور سکوت کردمو جلو اشکامو گرفتم ... نه به خاطر این که نخواستم حرفی بزنم نه ،شاید به خاطر صدای خسته اش شاید عه بی خیال بابا
... اینجور مواقع باید برین بالای سر قبرتون و های های برای خودتون گریه کنین .

+ از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست ... اما یادش رفته شاعر بگه که درد داریم تا درد

برچسب: دانلود اهنگ خدایا شکر که اینجام,صد شکر که این آمد,صد شکر که این آمد وصد حیف,صد شکر که این آمد و,صد شکر که این, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 7:02

حس بدیه وقتی نخوای بری کلاس و بری زیر پتو صبح تا شب با کسی حرف نزنی و بخوابی اما وقتی مجبور باشی دیگه قضیه فرق میکنه باید بری و میتونی خودتو با نروکسین سر پا نگه داری
+ سرم شدید درد میکنه در یک حالت تهوع آور ... دلم میخواد همه دنیا رو بالا بیارم اما به جاش به تک تک آدماش لبخند میزنم لبخندی با طعم تلخ:)

برچسب: گاهی باید از دیگران فاصله بگیری,گاهی باید از نو شروع کرد,گاهی باید از خانه گریخت,گاهی باید کسانی را از,گاهی وقتا باید پاشی از جات,گاهی وقتا باید پاشی از جا, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 7:02

یک نفر رو در نظر بگیرید که با شما قهر کرده و هر چند داخل پارانتز بگم ( آخه کوفت گرفته برا چی قهر کردی خب؟) بعد شما بجای این که بروید دل جویی بکنید و از دلش در بیاورید یک راست بگی دهن کج، ناقص برا چی قهری آخه :|
الان هم که دارم به این حرف خودم نگاه میکنم نیشم قد لنبکی بازه :))
+اینا اوج محبت منه ها :))))

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 6:33

ملت روزا از پا درد گله میکنن .... منم وقتی خوابم مچ پاهام با یه وجب بالاترشون شروع میکنن به دردکردن ... دارم فک میکنم شبا درشون بیارم بزارم بالا سرم:|


+ فک کنم شبا یادشون میفته چقد بدبختن :|

+ شایدم تازه حساب کتاب میکنن میبین که چقده پیاده میرن و میان و ناله میکنن ... بهتره یه ماشین بگیرم براشون:|

+ اما نه گرونیه نمی ارزه ... بزا پیاده برن بیان تا مرد بار بیان :|

برچسب: از درد گفتن,از درد گفتن واز درد شنیدن,از کوچه گفتن درد سر داره, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 6:06

این روزا هر جا میری نوشته پاییز همان بهاریست که عاشق شده
پاییز غلط کرده بابا عه ... کشتن ما رو با این پاییز نکه خیلیم خوب باشه مثلا همین زمستون چشه آخه
اصلا زمستون همون بهاریه که دیگه عاشق نیس چه معنی میده که عاشق باشه آخه عه

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:39

+سلام استاد ببخشید یه سوال داشتم

_ سوال نپرس

+ چرا؟خودتون گفتین سوال داشتین تو تلگرام بپرسین که:|

_ همون بلایی که کلاس سرم آوردی بسه الان سر کارم بهم استرس وارد نکن


++ استادم استادای قدیم ... بلد نیستی بگو نیستم دیگه منم تا تهش نرم والا ... اسیر شدیما:|

برچسب: من و استادم,من با استادم رابطه دارم,من و استاد,من و معلمم,من و استاد دانلود,من و استاد دانشگاهم,من و استاد آلبوم,رمان من و استادم,ماجرای من و استادم,رابطه من و استادم, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:39

یعنی توی کلاس بگن درسو و تو از هیچ کدوم جزو ننویسی و امروز از صبح بشینی برای ترسیم شبکه هیدروگرافی و از این که ننوشتی به خودت فحش زمین و زمانو بدی و این وسطا به یه نفر دیگه گیر بدی که این شکلک رو نزن این جوری نگا نکن ... چرا کج رفتی چرا دیر اومدی ... و همش شکلک بزنه و تو بنویسی "واقعا که" و اون بگه این جمله واقعا که نداره اون وقت " حوصله ندارم بسته نخریدم " و تو بزنی زیر خنده و تازه دو هزاریت بیفته که این چی میگه تو چی میگی و شمشیر قهر رو غلاف کنی و بگی هاپو خورد قهره رو :)))

برچسب: شبکه هیدروگرافی,شبکه هیدروگرافی چیست, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:39

شب که میشود ... دوربین به دست ،در کمین عابر پیاده ها ... هر رهگذری را در لحظه تنهاییش ... ثبت می کنم تا شاید یکی از این عابر پیاده ها که دست در جیب هایش گذاشته ... و خسته تر از هر رهگذری عبور می کند تو باشی خوب گمشده من


دوربین به دست
شب و روز
در خیابان ها
در شکار لحظه ها
شاید...
یکی از لحظه هایش تو باشی


+شکوفه انار:)

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:39

سال ها پیش درست زمانی که راهنمایی میرفتم یه اتفاقی افتاد و این اتفاق باعث یه اتفاق دیگه شد و الان بعد سالها درست وسط درس خوندن یادم افتاد و این اتفاقا که برام یه رازشده بود و کسی جز خودم خبر نداشت و نداره باعث شد نیشم تا چند دقیقه باز بمونه و میخوام همچنان راز بمونه تا بازم هر وقت یادم افتاد بخندم بهش:))

برچسب: رازیانه,راز بقا,راز,رازها و نيازها,رازی,راز موفقیت,راز چت,رازک,رازگاه,رازقي, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:39

بعضی وقتا آدم دلش میخواد بره دامنه یه کوه بایسته و کوهو نگاه کنه و بعد شروع کنه بره بالا ...بره ...بره...تا این که اون بالا یه تخته سنگ بزرگ پیدا کنی و بشینی کنارشو شونه راستتو بهش تکیه بدی و زانوهاتو بغل کنی و های های بزنی زیر گریه حتی یه نفرم نباشه که بیاد بگه چرا ؟!برای چی؟!چی شده!؟...و ندونی کی خوابت برده و ساعت ها خوابیدی و وقتی بیدار شدی دستاتو بزاری جیبتو از کوه بیای پایینو یه لبخندی بزنی به همه کسایی که هر روز میبینی:) +این روزا فک کنم روند نوشتنم فرق کرده هر چی هس فعلا دوستش میدارم;)

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:39

صبح تا شبو شب تا صبح گردنبند روی گردنم بود که وقتی صبح بیدار شدم دیدم یک تیکه از انارش شکسته بگذریم از این که اول صبح زدم زیر گریه که چرا شکسته و چی شده و تمام یک روز اعصابم خورد شد اما بعدش تصمیم گرفتم تا درش بیارم و بزارمش تو جعبه مهم های زندگیم تا مبادا بیشتر از این گیج باز در بیارم و انارش رو نابود کنم .

+آدم خنگ تر و گیج تر از من نیس حتی الانشم حالم خوب نشده به خاطر یه تیکه کوچیکی که شکسته و حتی به چشم نمیاد.

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 18:54

این روزها گفتن دوستت دارم ! آنـقدر ساده است که می شود آن را از هر رهگذری شنید اما فهمش یکی از سخت ترین کارِهای دنیاست سخت است اما زیبا ! زیباست

برچسب: زندگی زیباست اما شهادت زیباتر,زندگی زیباست اما,زندگی زیباست اما عادلانه نیست,حجاب زیباست اما زیبایی نیست,عشق زیباست اما, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:20

امروز تولد بهترین آبجی دنیاس تولدت مبارک فضول:|

امروز تولد رویاس تولدش اینجا گرفته شده کادو بیارن پلیز وب رویا

برچسب: تولدش مبارک,تولدت مبارک,تولدت مبارک عشقم,تولدت مبارک اندی,تولدت مبارک عزیزم,تولدت مبارک دوستم,تولدت مبارک رفیق,تولدت مبارک خنده دار,تولدت مبارک دوست,تولدت مبارک متن, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:20

وقتی چهارشنبه باشه و همش با خودت بگی تو که گفتی بودی چهارشنبه میام بس چی شد؟! ... تو که گفته بودی چهارشنبه خونه ام بس حالا چرا شنبه ؟!... وقتی از خستگی خوابت بیاد اما همش بگی کاش الان در میزدی و میومدی دلم تنگت شده ... خیلی تنگت شده ... این دل دیگه حرف سرش نمیشه ... . بخوابی و و همش به این فکر کنی که الان زنگ خونه صداش میپیچه تو اتاقت اما ....اما یدفعه ساعت 2 نصف شب ببینی صدا زنگ میاد بگی عه بازم خواب دیدم و بگیری بخوابی اما ... صدا زنگه این بار طولانی بشه بدویی بگی بله؟! ... بگه دیونه درو بازکن منم چرا پشت درو انداختی ... وقتی اومد تو اینقده محکم بغلش کنی که نتونه حرکت ک

برچسب: وسط این همه وحشت,وسط جاذبه این همه رنگ,زندگی یعنی وسط این همه مردار,وسط جاذبه ی این همه رنگ, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:19

به دست هایت بسپار...

این شانه ها را محکم بفشارد

در بازوهایش

حصار امنی شود

برای شانه هایی که میلرزد از بادهای پاییزی

حواست باشد مهربان جانان من

شاید یکی از این بادهای پاییزی بوزد ...

این شانه های بدون حصار را خزان کند


+شکوفه اناری:)

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:19

+ :

- دهنتم کج نکنا

+:

_ کج نکن

+ :

_ حرف نمیزنما اعصاب ندارم

+ :]

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:19

دوتایی داشتن از صحت حرفای یه زنی به اسم مریم فال گیر میگفتن که فال قهوه میگیره و همه حرفاش درسته ... و من هی میگفتم بی خیال بابا اینا اگه راست میگن یه فکری برا حال خودشون بکنن ... اما دوتایی پاشونو کرده بودن توی یه کفش که نه تو متوجه نیستی یه بار بیا ما بریم ببین راسته یا نه ... گفتم مگه همه زندگی من خلاصه شده ته یه فنجان ؟!... گفتن بیا بریم تو مهمون ما باش پولتو خودمون حساب میکنیم ... گفتم مسلئه پولش نیس فقط من بیام ممکنه به کاراشو حرفاش خنده ام بگیره و یه حرفی بزنم بهش در حدی که سه تاییمون رو از خونه بیرون بندازه و دیگه شما نتونین از آینده توی ته فنجانش خبر دار

برچسب: فال قهوه,فال قهوه شادمهر,فال قهوه آنلاین,فال قهوه اسب,فال قهوه سریع,فال قهوه گوزن,فال قهوه عقاب,فال قهوه زرافه,فال قهوه دندان,فال قهوه تعبیر, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:19

از بچگی همیشه بدم میومد که یه صفحه از کتابم تا بشه یا یه نقطه با خودکار روش بزارن چه برسه بخوام یه صفحه شو پاره کنم یا پاره کنن... امروز کتابو که باز کردم دیدم بله صفحه آخر سر تا سر به صورت خیلی تمیز پاره شده اصلا نیست:|... گفتم بس صفحه آخر کو ؟!گفت جوهری شد با خط کش پاره اش کردم که تمیز از آب در بیاد :|

الان دارم فکر میکنم که با خط کش از وسط نصفش کنم که تمییز از آب در بیاد یا ...:|

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:19

وقتی تصمیم میگیری الکی شاد باشی یه چیز جدی پیدا میشه جلوشو میگیره و ضد حال میزنه هووووف

+دوتا از خوابای دیشب چه مزخرف بودن

برچسب: چرندو پرند,چرندو پرند دهخدا,چرند و پرند بالگرد,چرند و پرند pdf,چرند و پرند دانلود,چرند و پرند فیسبوک,چرند و پرند خنده دار,چرند و پرند طنز,کتاب چرند و پرند,pdf,وبلاگ چرند و پرند, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:19

صفحه بندی